آذربایجان غربی

نگاهي به دلايل آلرژي‌ زا بودن بحث رفراندوم

  • دوشنبه, شهریور 26 1397
  • اندازه قلم کاهش اندازه قلم افزایش اندازه قلم

مرجان زهراني: اصل 59 قانون اساسي محل اختلاف ميان جريان چپ و راست است؛ اصلي كه مطرح مي‌كند «در مسائل بسيار مهم اقتصادي، سياسي، اجتماعي و فرهنگي ممكن است اعمال قوه مقننه از راه همه‏‌پرسي و مراجعه مستقيم به آراي مردم صورت‌گيرد. درخواست مراجعه به آراي عمومي بايد به تصويب دو‌سوم مجموع نمايندگان مجلس برسد.»

اغلب كساني كه در اظهارنظرهاي‌شان پيشنهاد داده‌اند در مورد موضوعات مختلفي رفراندوم برگزار شود در گروه اصلاح‌طلبان تعريف مي‌شوند و اغلب كساني كه مخالف با اجرايي كردن اين اصل هستند در جريان راست. از همين روي «اعتماد» در گفت‌وگو با فعالان سياسي اصولگرا اين سوال را مطرح مي‌كند كه چرا آنها همواره در مواجهه با پيشنهاد رفراندوم به‌عنوان يكي از اصول قانون اساسي جبهه مي‌گيرند. روز گذشته محمد مهاجري، فعال سياسي و رسانه‌اي اصولگرا به «اعتماد» گفت كه مخالفت اين جريان با پيشنهاد رفراندوم به اين دليل است كه اصولگرايان ماهيتا حافظ وضع موجود هستند و از آن حراست مي‌كنند. ناصر ايماني، تحليل‌گر اصولگرا اما معتقد است پيشنهاد رفراندوم بدون مصاديق از سوي اصلاح‌طلبان شبهه‌برانگيز است چرا كه اين شائبه را ايجاد مي‌كند كه آيا آنها تغيير نظام سياسي موجود را نشانه گرفته‌اند يا نه. ايماني در گفت‌وگوي زير همچنين تاكيد دارد كه وقتي از رفراندوم صحبت مي‌كنيم بايد از مصاديقي كه تحت‌اختيار مجلس شوراي اسلامي است، سخن بگوييم. البته محمدصادق جوادي‌حصار، فعال سياسي اصلاح‌طلب در گفت‌وگوي با «اعتماد» به بيان برخي مصاديق مي‌پردازد. او علاوه بر اين معتقد است كه اصولگرايان از باز شدن باب رفراندوم وحشت دارند و نگران خط‌قرمزهاي فرضي‌شان هستند. او مي‌گويد ازنظر آنها يك اصلاح‌طلب خوب، اصلاح‌طلبي است كه حرف نمي‌زند.

گفتني است وظيفه رسانه‌اي روزنامه حكم مي‌كند تا آرا و نظرات متفاوت صاحب‌نظران سياسي را جهت اطلاع خوانندگان و همچنين تداوم بحث‌هاي سياسي منعكس كند. انتشار اين آرا الزاما به منزله تاييد آنها نيست.

محمد جوادي حصار: رفراندوم راهكار باز كردن گره‌هاست

زماني كه اصلاح‌طلبان از رفراندوم صحبت مي‌كنند، اصولگرايان به عنوان جريان رقيب همواره با شك و ترديد يا جبهه‌گيري با اين پيشنهاد مواجه مي‌شوند. برخي علت آن را بيان نشدن مصاديق رفراندوم مي‌دانند؟ آيا اصلاح‌طلبان از رفراندوم در معناي كلي سخن مي‌گويند مصاديق‌شان در چارچوب‌هاي موجود باز مي‌گردد؟ اساسا مصاديق رفراندوم از نگاه اصلاح‌طلبي چه مواردي است؟

با توجه به روند سريع تغييرات هر 10 سال يك بار بايد در قانون مادر، قانون اساسي يا قوانين جاري تغييراتي صورت گيرد و نخبگان، كنشگران سياسي و مديران كه ناكارآمدي‌هاي قانون موجود را لمس مي‌كنند، مي‌توانند تغييراتي را پيشنهاد دهند و اين تغييرات هم به رفراندوم گذاشته شود.بخش‌هايي از قانون اساسي را مي‌توان به رفراندوم گذاشت. دفعه پيش هم كه بازنگري در قانون اساسي انجام شد بخش‌هايي از آن به رفراندوم گذاشته‌شد.

اينكه گفته مي‌شود اصلاح‌طلبان موضوعي براي رفراندوم مطرح نمي‌كنند و بياني كلي دارند اشتباه است چون اصلاح‌طلبان دست كم در مورد موضوع ذكر شده بارها صحبت كرده‌اند.

اما بايد تاكيد كنم كه هر آنچه گرهي ايجاد كند و به معضل تبديل شود را مي‌توان به رفراندوم گذاشت. شيوه مواجهه با امريكا يك نمونه آن است. برخي مي‌گويند خط قرمز است و برخي مي‌گويند مي‌توان ارتباط برقرار كرد. اما سوال اينجا است كه مگر خط قرمز را منفعت ملي تعيين نمي‌كند؟ آيا هيچ منفعت ملي بالاتر از اراده مردم وجود دارد؟ شيوه مواجهه با غرب و امريكا مي‌تواند يك موضوع رفراندومي باشد. البته اين مواردي كه ذكر مي‌كنم تنها مثال است.

شيوه مواجهه با امر به معروف و منكر كه دستخوش تغييرات سياسي و اجتماعي است مي‌تواند موضوعي براي برگزاري رفراندوم باشد. موضوعي كه يك روز تند گرفته مي‌شود و يك روز كند و يك روز به تناسب رها مي‌شود ... شيوه مواجهه دستگاه‌هاي حاكميتي با امر به معروف و نهي از منكر و مصاديق آن را مي‌توان به رفراندوم گذاشت. براي نمونه مي‌توان موضوع حجاب را به رفراندوم گذاشت چه بسا در ميان علماي مختلف هم در اين مورد به خصوص اختلاف نظر وجود دارد. كشورهاي مسلمان اطراف ما مثل افغانستان و عراق و پاكستان و تركيه و ... هم شيوه مواجهه‌شان با امر به معروف و نهي از منكر متفاوت از ما است. بنابراين با توجه به شرايط و مقتضيات زمان و مكان مي‌توان اين مورد را هم به رفراندوم گذاشت. شيوه مواجهه با مساله نظارت و انتخابات هم مي‌تواند از مصاديق رفراندوم باشد.

مصاديقي كه من مطرح كردم به دفعات از سوي اصلاح‌طلبان مختلف بيان شده است و اينكه برخي اصولگرايان معتقدند كه در مورد مصاديق صحبت نمي‌شود پس شك برانگيز است را نمي‌پذيرم. بخش زيادي از مصاديق رفراندوم بيان شده است.

مساله ديگري هم كه مطرح مي‌شود اين است كه بخشي از اصلاح‌طلبان تنها ملتزم به قانون اساسي هستند نه معتقد و ما نمي‌توانيم به پيشنهاد رفراندوم كساني كه به قانون اساسي اعتقاد ندارند اعتماد كنيم. پاسخ شما به اين شبهه چيست؟

قانون اساسي به صراحت تصريح مي‌كند كه تفتيش عقايد ممنوع است و كسي نمي‌تواند بپرسد تو به قانون اساسي معتقدي يا ملتزمي. عقلاني و منطقي و قانوني اين است كه شما با يك قانون التزام و همراهي داشته‌باشي و اعتقاد شرط نيست. مگر تمام افرادي كه در حوزه‌هاي سياسي و اجتماعي در جامعه كار مي‌كنند به هر آنچه طرف مقابل‌شان مي‌گويد اعتقاد دارند، اين موضوع اساسا ممكن نيست ولي مي‌توانند التزام و همراهي داشته‌باشند.

در قانون اساسي گفته شده مذهب شيعه اثني‌عشري مذهب رسمي مردم ايران است. آيا اقليت‌هاي ديني كه در كشور زندگي مي‌كنند بايد به اين اصل اعتقاد داشته‌باشند يا التزام كافي است؟

منتقدان طرح رفراندوم معتقدند مصاديقي كه از سوي اصلاح‌طلبان مطرح مي‌شود در حوزه اختيارات مجلس نيست كه با دو سوم آرا تصويب شود و به رفراندوم گذاشته‌شود. از سويي ديگر هم معتقدند مورد اختلافي بين مسوولان كشور وجود ندارد كه براي حل آن به راي مردم رجوع كنيم؟

چه كسي مي‌گويد اختلافي وجود ندارد اتفاقا اختلاف عميقي بين قوا وجود داشته‌ و دارد.

براي نمونه در مورد تعامل با امريكا كه حوزه سياست خارجي محسوب مي‌شود اختلافي وجود ندارد. بنابراين برگزاري رفراندوم براي چنين امري موضوعيت ندارد.

اصلا اين‌طور نيست. الان دوگانگي در حوزه سياست خارجي بيداد مي‌كند. سياست خارجي ما گاهي از طرف دولت يك خط مشي را دنبال كرده و از طرف حاكميت خطي ديگر . دولت در منطقه سياست تنش‌زدايي را پيش مي‌گيرد همه نهادها بر همين مدار حركت مي‌كنند؟

قواي سه‌گانه و نهادهاي ديگر در برخي موارد اختلافات نظر دارند كه اشكالي هم ندارد و شايد خاصيت تفكيك قوا باشد اما تفكيك قوا بايد به معناي واقعي كلمه صورت گيرد. همان‌طور كه در قانون اساسي اوليه هم مطرح بود رييس قوه قضاييه را قضات عاليرتبه كشور يا ديوان عالي كشور انتخاب كند و بعد رييس قوه قضاييه مستقل از دستگاه‌هاي دولتي و حاكميتي باشد. اگر چنين اتفاقي بيفتد فضا عوض مي‌شود. اگر انتخابات خبرگان رهبري توسط شوراي نگهبان مديريت نشود و اين انتخابات توسط خود خبرگان به اقتضاي اختياراتي كه از قبل داشتند برگزار شود؛ حوزه‌هاي علميه و دانشگاه‌ها خبرويت آنها را تاييد كنند هم فضا بسيار تغيير مي‌كند. اين از موضوعاتي است كه مي‌توان به رفراندوم گذاشت. در واقع بر اساس يك ديدگاه خبرگان رهبري بايد حتما فقيه باشند اما برخي معتقدند عضو خبرگان رهبري مي‌تواند خبره و صاحب‌نظر در عرصه‌هاي ديگر باشد .

اين موضوع مطرح مي‌شود كه برخي اختلاف نظرها مربوط به جريان‌هاي سياسي است نه مسوولان دولتي به همين دليل جريانات سياسي نمي‌توانند بحث رفراندوم را پيش بكشند چرا كه بخش اندكي از جامعه هستند و نماينده تفكر اكثريت در واقع رييس‌جمهوري و بعد از آن نمايندگان مجلس و شوراها است. در واقع جريان‌هاي سياسي نبايد اختلافاتي كه به زعم خودشان وجود دارد را القا كنند و حرف از رفراندوم بزنند.

اگر فضا در گزينش‌گري باز و آزاد بود مي‌توانستيم چنين تحليلي را بپذيريم. آن زمان است كه طرفداران موضوعاتي كه ما معتقديم بايد به رفراندوم گذاشته‌شود چقدر هستند. يك مثال بزنم. در قانون اساسي و كشور ما احزاب به رسميت شناخته مي‌شوند اما آيا ما نظام حزبي داريم يا احزاب مي‌توانند در قدرت نقش‌آفريني كنند؟ بارها مطرح شده كه تك‌صدايي در حوزه رسانه منشأ بسياري از فسادها، بزرگ‌نمايي‌ها، كوچك‌نمايي‌ها، پنهان‌كاري‌ها است؛ چرا نبايد همين موضوع را به رفراندوم بگذاريم كه آيا بخش خصوصي هم مي‌تواند تلويزيون داشته‌باشد يا نه . ما در آزادي‌هاي اجتماعي از افغانستان هم كه چندين تلويزيون رسمي دارد عقب‌تر هستيم.

هر دولتي سر كار مي‌آيد صداوسيما با آن مشكل دارد. از موسوي تا روحاني. واقعا همه دولت‌ها بد هستند؟ چرا نبايد در حوزه رسانه چند صدايي باشد؟

به عنوان كسي كه از لحاظ فكري و سياسي در جريان اصلاح‌طلبي تعريف مي‌شويد فكر مي‌كنيد علت گارد گرفتن اصولگرايان در مقابل پيشنهادات مربوط به رفراندوم چيست؟

آنها از رفراندوم وحشت دارند. معتقدند اگر باب رفراندوم باز شود خط قرمزهاي نظام زير پا گذاشته مي‌شود در صورتي كه مشخص نيست اين خط قرمزهايي كه مي‌گويند بر چه اساس است؟ به نظر من هيچ خط قرمزي جز منافع ملي نبايد وجود داشته باشد.

آنها مي‌خواهند كسي حرفي نزند. ضرب‌المثلي وجود دارد كه مي‌گويد سرخپوست خوب سرخپوست مرده است. اين افراد هم احتمالا معتقدند شهروند خوب شهروندي است كه سوال نكند يا اصلاح‌طلب خوب اصلاح‌طلبي است كه حرف نزند.

ناصر ايماني: طرح رفراندوم از طرف اصلاح‌طلبان شك‌برانگيز است

بحث رفراندوم و رجوع به آراي مردم در مورد موضوعاتي خاص همواره از سوي اصلاح‌طلبان مطرح شده است اما اصولگرايان هميشه در مقابل اين پيشنهاد جبهه مي‌گيرند و با گاردي بسته با اين بخش از قانون اساسي روبه‌رو مي‌شوند. به عنوان يك تحليلگر اصولگرا علت را چه مي‌دانيد؟

دليل اين امر مشخص است. در قانون اساسي بحث رفراندوم بيان شده اما شرايط و ضوابطي هم براي برگزاري آن در نظر گرفته شده است، از جمله اينكه اكثريت نمايندگان مجلس بايد برگزاري رفراندوم را به تصويب برسانند. اصلاح‌طلبان اغلب به گونه‌اي از رفراندوم سخن مي‌گويند كه گويي اساسا در چارچوب قانون اساسي صحبت نمي‌كنند.

اصلاح‌طلبان رفراندون را در معناي كلي به كار مي‌برند. رفراندوم در معناي كلي حتي مي‌تواند شامل تغيير نظام سياسي كشور تا تغيير در ساختارهاي سياسي باشد در حالي كه رفراندومي كه قانون اساسي به آن اشاره مي‌كند چنين موضوعي لحاظ نشده است. بر اساس اين اصل از قانون اساسي در مواردي كه نمايندگان صلاح بدانند موضوعي كه مي‌تواند در مجلس هم به تصويب برسد اما نمايندگان به دلايلي مانند اينكه موضوع بسيار پر اهميت است و نياز است كه افكار عمومي هم همراه باشد، اين موضوع را تصويب كنند كه استثنا براي اين قانون نياز است رفراندوم برگزار شود.

به نظر مي‌رسد كه اصولگرايان در اين مورد باز هم به نيت‌خواني روي آورده‌اند و همان‌طور كه شما هم اشاره كرديد تصورشان بر اين است كه اصلاح‌طلبان پيشنهاد رفراندوم را براي تغيير نظام سياسي كشور مطرح مي‌كنند. چرا اين تصور در ميان جريان راست به عنوان استدلالي قوي مطرح مي‌شود؟

اصلاح‌طلبان از كلمه رفراندوم استفاده مي‌كنند، اين كلمه به تنهايي بار معنايي دارد كه اين‌بار معنايي مي‌تواند شامل خيلي چيزهاي ديگر باشد كه از چارچوب قانون اساسي خارج است. به همين دليل است كه وقتي اين پيشنهاد از سوي اصلاح‌طلبان مطرح مي‌شود با شك و ترديد مواجه است. تا به حال نديده‌ام كه هيچ اصلاح‌طلبي به صورت قاطع پيشنهاد دهد كه يك موضوع خاص از سوي نمايندگان مجلس تصويب شود تا به رفراندوم گذاشته ‌شود. آنها همواره بر اين امر تاكيد دارند كه رفراندوم برگزار كنيم. اين رفراندوم يعني چه؟ اگر منظور رفراندوم قانون اساسي است كه سازوكار عملياتي شدن آن در قانون اساسي نوشته شده است. اصلاح‌طلبان بايد به سراغ مصاديق بروند. به عنوان نمونه پيشنهاد دهند كه ساختار بودجه‌نويسي كه هر سال دولت به مجلس پيشنهاد مي‌كند و مجلس تصويب مي‌كند را به رفراندوم بگذاريم. پيشنهاد رفراندوم بسيار مفيد است و در واقع ظرفيت قانون اساسي كه مي‌توان از آن استفاده كرد اما به شرطي كه به سراغ يك نمونه برويم و در مورد آن صحبت كنيم.

يعني تنها دليلي كه باعث مي‌شود جريان راست درمقابل پيشنهاد رفراندوم از سوي اصلاح‌طلبان واكنش منفي نشان دهد يا نسبت به آن جبهه بگيرد وارد نشدن به مصاديق است؟

اصلاح‌طلبان از رفراندوم به صورت كلي صحبت مي‌كنند و اين شك‌برانگيز است. آنچه از رفراندوم در ذهن مردم است با آنچه در قانون اساسي نوشته‌ شده‌ ممكن است مغاير يكديگر باشد. از سويي در اغلب كشورها وقتي بحث رفراندوم پيش كشيده مي‌شود منظور همه‌پرسي كلي و در مورد ساختار سياسي است.

با توجه به اين جريان اصلاح‌طلبي همواره اذعان داشته به قانون اساسي الزام دارد و در چارچوب ساختار سياسي و قانون اساسي موجود فعاليت كرده و مي‌كند، بنابراين وقتي از رفراندوم صحبت مي‌شود يعني مصاديق آن هم در چارچوب‌هاي موجود خواهد بود.

با اين گزاره‌اي كه مطرح كرديد موافق نيستم. اين جريان سياسي طي 20 سالي كه در صحنه سياسي كشور حضور دارد، موارد متعددي را خارج از قانون اساسي مطرح كرده است. از سويي اغلب چهره‌هاي شاخص اصلاح‌طلبي اذعان دارند كه ملتزم به قانون اساسي هستند نه معتقد.

خروجي ملتزم بودن به قانون اساسي فعاليت در چارچوب اين قانون است.

خير؛ بايد بحث را بشكافيم. التزام براي كسي نيست كه مي‌خواهد در قدرت حضور پيدا كند. كسي كه مي‌خواهد در قدرت حضور داشته‌باشد بايد مقيد باشد و قبول داشته باشد. ملتزم براي جريان سياسي است. اصلاح‌طلبان الان تنها جريان سياسي نيستند بلكه در برخي اركان قدرت هم حضور دارند.

همچنين آنها به برخي اصول قانون اساسي همچون اصل ولايت مطلقه فقيه اساسا اعتقادي ندارند. بنابراين وقتي از سوي اين جريان بحث رفراندوم مطرح مي‌شود ترديدبرانگيز است. پيشنهاد من اين است در چنين شرايطي به جاي طرح كلي بحث رفراندوم كه اتفاقا پيشنهاد خوبي است اين موضوع مطرح شود كه فلان موضوعي كه در چارچوب اختيارات مجلس است به رفراندوم گذاشته شود. در واقع كاملا وارد مصاديق شوند. حتي آقاي روحاني هم چند بار بحث رفراندوم را مطرح كرده‌اند بايد وارد مصاديق شوند.

فارغ از بحث جرياني، شما فكر مي‌كنيد چه موضوعاتي با توجه به شرايط موجود نياز است تا به رفراندوم گذاشته ‌شود؟

تصور مي‌كنم الان بيشترين دغدغه و مشكل اقتصادي است و اگر احتياج باشد بايد در اين زمينه نظر مردم را جويا شويم. تشخيص اين موضوع با من و شما نيست بلكه با مجلس است، مجلس اگر تشخيص دهد گره كوري در زمينه‌اي وجود دارد يا بهتر است افكار عمومي به موضوعي راي دهند نه نمايندگان مجلس رفراندوم برگزار كنند.

فكر نمي‌كنيد با توجه به شرايط اقتصادي و پيچيدگي‌هاي موجود واگذار كردن اين موضوع به افكار عمومي درست نباشد و اتفاقا برعكس در برخي زمينه‌هاي آزادي‌هاي اجتماعي و سياسي از مردم به صورت مستقيم نظرخواهي شود؟

من تاكيد و توصيه‌اي ندارم كه برخي مسائل اقتصادي به رفراندوم گذاشته شود ولي اگر قرار باشد بحث رفراندوم مطرح شود موضوعات اقتصادي در اولويت است. از سويي مسائل مختلف در حوزه‌هايي چون فرهنگي، اجتماعي، سياسي، سياست خارجي و... مي‌تواند موضوع رفراندوم باشد منتها در حال حاضر اين مباحث اولويت اول كشور ما نيست.

براي نمونه موضوعي در سياست خارجي كه اتفاقا دغدغه و درگيري امروز مردم و مسوولان نيز هست، مي‌تواند موضوع رفراندومي براي سياست‌هاي كلان در اين حوزه باشد؟

من درگيري خاصي در اين حوزه احساس نمي‌كنم. با نگاه كلان به سياست خارجي چه موضوعي وجود دارد كه محل اختلاف است؟ آيا مسوولان كشور در مورد مذاكره با امريكا، حضور مستشاري ايران در برخي كشورهاي منطقه و... اختلاف نظري وجود دارد كه نياز به رفراندوم باشد؟ اين موضوعات به نظر من القائات برخي جريانات است وگرنه اختلاف نظر ميان مسوولان كشور نيست.

با اين نگاه اختلاف نظر ميان جريان‌هاي سياسي را ناديده مي‌گيريد؟ اين اختلاف نظر نمي‌تواند منجر به برگزاري رفراندوم شود؟

اصلا اين اختلاف نظرها نمي‌تواند منجر به برگزاري رفراندوم شود. جريان‌هاي سياسي آزاد هستند نظرات خود را بيان كنند. رفراندوم زماني بايد اتفاق بيفتد كه مجلس به تصويب برساند. آيا الان مجلس با نهاد ديگري در مورد مذاكره با امريكا اختلاف نظر دارد؟

به هر حال جريان‌هاي سياسي نماينده تفكر بخشي از مردم هستند . با اين تفاسير فكر نمي‌كنيد كه مردم ناديده گرفته شده و از فرآيند تصميم‌گيري براي برگزاري رفراندوم حذف مي‌شوند؟

اينگونه اساس دموكراسي زير سوال مي‌رود. دموكراسي يعني مردم پاي صندوق‌هاي راي مي‌روند و به تفكري كه تمايل دارند راي مي‌دهند و راي اكثريت باعث روي كار آمدن آن تفكر در دولت، ‌مجلس يا شوراهاي شهر مي‌شود. درست است كه جريان‌هاي سياسي نماينده تفكر بخشي از مردم هستند اما اين بخش يك هزارم جمعيت كشور است. اين موضوع هم تنها مختص به ايران نيست و در همه جاي دنيا وجود دارد. نماينده رسمي تفكر اكثريت مردم بر اساس اصول دموكراسي كساني هستند كه در مجلس نشسته‌اند يا كسي كه رييس‌جمهوري شده يا در شوراي شهر حضور دارد.

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to Google BookmarksSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn
این مورد را ارزیابی کنید
(1 رای)
منتشرشده در گزارش

نظر دادن

از پر شدن تمامی موارد الزامی ستاره‌دار (*) اطمینان حاصل کنید. کد HTML مجاز نیست.